تبليغاتX
مشق روان

مشق روان

اینجا دفتر مشقی است از برداشتهای شخصی ام، بی ادعای صحت کامل که شاید خط خطی هم بشود

 

۳ -الف

  آنیما (روان زنانه درون مرد)

 

 تا آنجا گفتيم كه درون هر انسان، رواني از جنس مخالف وجود دارد كه از مهمترين مباحث يونگ است. حال، اين روان ناخودآگاه و جنس مخالف درون، آنچنان دنياي شگرفي دارد كه انسان هرچه بيشتر به آن آگاه شود، دنياي درون و بيرونش از تعادل بيشتري بهره مند خواهد شد.

 

 بهترين نمونه براي نشان دادن آركِ تايپهايي به نامهاي"آنيما "(روان زنانه درون مرد) و "آنيموس"(روان مردانه درون زن) پديده تكراري عشق است كه سعي مي‌كنم در آینده عملكرد آن را نيز شرح دهم اما:

 

پس از اينكه انسان به سن بلوغ رسيد و قدرت تمييز و علاقه و كشش به جنس مخالف يافت، در واقع به مجرد آگاهي نسبت به هويت جنسي، پديده عجيب فرافكني(پروژكشن) توسط روان مردانه يا زنانه انسان بر روي جنسهاي مخالفِ دوست و آشنا، آغاز مي‌گردد به اين صورت كه آنيماي درون نوجوان پسر در زمان بلوغ مي‌خواهد خودي نشان دهد و پسر را وادار كند كه باورش كند و بشناسدش، بنابراين پسر با ديدن دختران و حتي گاهي خانم‌هاي بزرگتراز خود، دلش غنج مي‌رود و به آنها علاقه مند مي‌شود كه چون اين كشش بيشتر به خاطر ميل جنسي، ناآگاهانه و به اصطلاح هورموني‌ست، اگر اين وسط عشقي پا بگيرد مي‌تواند بسيار ابتدايي و منجر به شكست باشد.

اين مرحله كه ابتداي رشد عقلي و آگاهي يك نوجوان پسر است، حوا (1) نام دارد. در واقع در اين سن چون پسر آگاهي ابتدايي راجع به جنسيت پيدا مي‌كند دليل كشش‌اش به بانوان نيز فقط جنسي مي‌باشد كه ازاين به بعد اگر مرداني ولو در سن بالا و حتي متاهل را ديديم كه نگاهشان به زنان فقط به صورت مظهري از جاذبه جنسي است و يا آنها را زماني براي معاشقه و هم‌آغوشي مناسب مي‌بينند كه به صورت زنان روسپي درآمده باشند، اصطلاحاً مي‌گوييم در مرحله حوا مانده و آگاه نشده‌اند!

 

1- حوا مظهر جنس زنانه، اولين زن دنيا، و خوردن ميوه آگاهي و رانده شدن از بهشت است. در اين كه چرا به اين مرحله مي‌گويند حوا هم مي‌دانم و هم نمي‌دانم. در آن قسمت كه نمي‌دانمش بحثي نيست ولي بابت آن قسمت دانسته نيز ترجيح مي‌دهم چيزي نگويم كه اسم فعلاً از ديد من زياد مهم نيست. مهم :

 

" چه بسيار زنان و  مَردانِ زماني هستند كه در اين مرحله ابتدايي و بَدوي مانده‌اند"!!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 23:21  هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد، توسط ع. برزین  | 

 

" من هويت كاذبي‌ست كه از روي جهل به آن تظاهر مي‌كنيم. بنابراين"من" نبود دانش حقيقي در مورد وجود حقيقي خود، همراه با نتيجه حاصل از آن است. چنگ انداختني  شوم با هر بها به تصويري سرهم‌بندي شده و موقتي از خودمان، خودي كه الزاماً يك حقه باز بوقلمون صفت است كه پيوسته رنگ عوض مي‌نمايد و البته بايد چنين كند تا افسانه وجودش را زنده نگه دارد"

                                                          

                                             تبتي‌ ِ زيستن و مردن (سوگیال رین پوچه)

 

برای دوستانی که از اولین کامنت، گله از سختی این جملات کردند:

 

جناب رین پوچه می‌خواهد "من " يا به تعبير يونگ "ايگو" را تعريف كند. مني كه متغير و كاذب است و ما به اشتباه فكر مي‌كنيم واقعي است و تظاهر مي‌كنيم به بودنش كه در اثر عدم آگاهي از وجود حقيقي خود كه شامل ناخودآگاه شخصي و جمعي نيز هست، باورش مي‌كنيم.

موجودي كه دائم نقش و رنگ عوض مي‌كند و ماسك مي‌زند تا بتواند زندگي كند كه اين ماسك زدن از همان كودكي و با تشويق خانواده مبني بر" چه بچه خوبي"  شروع و تا پايان عمر ادامه مي‌يابد. ماسكهايي كه بعضيهايشان مثل مودب ، معلم براي معلمها و رئيس بودن براي رئيسها و رعايت قانون و مادر بودن براي مادرها(تا قبل از زياد بزرگ شدن بچه هايشان) و...ضروري و لازم و حتي گاهي حياتي‌است و بعضي مثل تكبر و خشونت و ...که اگر در جاي خودش نباشد، خطاست.

حالا ما گاهي كه نه، اغلب ماسكهايي را كه مقطعي موظفيم بزنيم و براي زنده ماندن لازم است، باورمان مي‌شود و با آن پدر همه را در مي آوريم مثل رئيسي كه براي همه خانواده حتي بزرگترانش نقش رئيسي جدي خشن و گاهي بي‌ادب را بازي مي‌كند كه فكر مي‌كنداین شخصیت خود واقعی اش است و يا معلمي كه فكر مي‌كند همه دنيا شاگردان كودني هستند كه بايد از ايشان بياموزند حتي همسر و پدر و مادرش و نمونه هاي ديگر كه گاهي باور نقشها حتي اگر مثبت باشند اما در جاي خودش اجرا نشود ايجاد اشكال مي‌كند واي به حالي كه مخرب و خطا باشد.

   

 در واقع "من" مرتب کلاه بر سر دیگران می گذارد، كلاهي كه بيش از هر كس بر سر خودش مي رود تا آدم خوبه باشد. در واقع اين باور گاهي خوب و گاهي باعث خودشيفتگي و بيماري مي گردد.

بايد راه واقعا خوب شدن و رشد كردن را يافت و نه در پوسته هاي رنگين ماندن را.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 23:15  هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد، توسط ع. برزین  |