اسطوره كافي نبودن:
گاهي مرد ناآگاه درون (فرقي نميكند زن باشيم يا مرد چون همه ما درون خود زن و مرد يعني آنيما/آنيموس داريم) بر ايگوي ما غلبه ميكند و هرچقدر ما كار كنيم جمله " كافي نيست" او دائما تكرار ميشود. او از هيچكدام از كارهايمان احساس رضايت نميكند و ما را وادار ميكند تا مرتب وظايف جديد به عهده بگيريم بي آنكه به ظرفيت، توان، عواطف و روح ما بيانديشد و يا اهميتي قائل باشد. او همچنان به ما القاء ميكند، هركاري كه در دست ميگيريم ارزش ندارد و همهاش آينده را ميبيند و از لحظه غافل است در حاليكه زن درون كه هميشه طالب حال و حول در لحظه حال است و معناي واقعي روح و خود خود زندگيست، در هنگام فعاليت بيش از حد آنيموس و كار و مشغله، احساس مي كند به او خيانت شده و عدم رضايت دروني ايجاد مي شود.
يك تمرين ساده جهت رفع کدورت از درون و دنیای مردانه:
1- هر شب در يك كاغذ 3 ستون ايجاد كنيد. در ستون اول تمام كارهايي كه از صبح تا موقع خواب انجام دادهايد را بنويسيد، حتي تلفنهاي شخصي(چه ليست بلندي ميشود و گاهي از يك صفحه تجاوز ميكند خدا وكيلي)
2- در ستون دوم بنويسيد" من راضيم"
3- در ستون سوم بنويسيد " اين كافيه"
4- و معجزه اين رضايت دروني از خودتان را ببينيد!
اين تمرين را براي خانمها بيشتر توصيه ميكنم چون هميشه بيش از توانشان فعاليت ميكنند چراكه اين حس را فرهنگ و جامعه از هزاران سال پيش به آنها ديكته كرده است...
پ.ن
خيلي جالب است همزماني بعضي عقايد با ديدن برخي نوشته ها: پاراگراف پايين كه آف لايني بود رسيده از دوستان را در اين صفحه ورد ذخيره كرده بودم چون خيلي دوستش داشتم و توجه ام را جلب كرده بود. متن را كه مينوشتم از خودم پرسيدم چه ارتباطي ميتواند با منظور نوشتهام پيدا كند؟ شما بخوانيد و قضاوت كنيد:
"هميشه به ياد داشته باش كه اين لحظه، تنها لحظه اي است كه در اختيار داري. لحظه ديگر وجود ندارد. اگر اين نگرش در تو جا بيفتد همه زندگي ات را دگرگون مي سازد. آنگاه چيزهاي كوچك زندگي زيبا مي شوند. مادي و خاكي، مقدس مي شود و عادي، خارق العاده!"
