اگر زمان و حوصله من و شما اجازه ميداد بيوگرافي مفصل تری از كارل گوستاو يونگ مينوشتم اما چون در جايي مثل ويكي پديا قبلاً نوشته شده به شرح مختصري از اين دانشمند بسنده مي كنم.
يونگ متولد 1875 تنها پسر يك كشيش پروتستان اصلاحطلب سوئيسي و از كودكي به طبيعت نزديك بود و علاقه زيادي به درياچه ها و كوههاي آلپ داشت.
يونگ شخصيتي درونگرا داشت و اين شخصيت تا پايان عمر با وي بود. وي دوران كودكي خود را به عنوان يك تنهايي تقريباً تحمل ناپذير توصيف كرده است و در كتاب «خاطرات، خوابها و روياها و بازتاب انديشه ها» ميگويد: «بدينگونه الگوي رابطه من با دنياي خارج از همان زمان تعيين شده بود، لذا امروز من به همان اندازه منزوي هستم، كه در آن موقع بودم».
يونگ در12سالگي توانست با اراده خويش از بيماري صرع كه بابتش به مدرسه نميرفت، خلاص شود و داستان از اين قرار بود كه وقتي حمله هاي عصبي در او شدت پيدا كرد، يكروز تصادفاً صداي پدرش را شنيد كه بشدت از بيماري پسر و اينكه درآمد ناچيزش براي معالجة او كافي نيست، ابراز نگراني ميكرد.
با شنيدن اين حرفها كارل بهت زده و ناراحت شد. از همان لحظه بيماري او ناپديد گردید و ديگر هرگز بازنگشت.یونگ رفتن به دبستان را اينبار با جديت ادامه داد. وي گفته است كه از همان لحظه و با اين تجربه آموخت كه اختلال رواني و يا رواننژندي چگونه چيزيست.
در سال 1903 با اما رويشن باخ آلماني_سوئيسي كه زني تحصيل كرده، زيبا و ثروتمند بود ازدواج كرد و اِما تا پايان عمر با همسرش همكاري كرد.
كارل در جواني مجذوب علم وفلسفه گرديد ولي كمي بعد متوجه شد آنچه درآن استعداد بلقوه دارد روانپزشكيست.
رؤياها، تخيلات و پديده هاي ماوراء طبيعي هميشه نقش مهمي در زندگي يونگ ايفا مينمودند بخصوص هر زمان كه او مجبور بود تصميم مهمي اتخاذ كند.پايان نامه دكتري وي كه در مورد احضار روح بود در سالي اتمام گرديد كه نظريات روان پزشكي به دست شاركو و فرويد بسط مييافت كه اين نظريات بيشتر در مورد ضميرناخودآگاه و روان زدايي اختلالات بود.
يونگ مطالعه نوشته هاي فرويد را دقيقاً دنبال كرد و تعدادي از مقاله هاي خود و اولين كتابش «روانشناسي جنون جواني» را در سال 1907 براي او فرستاد.در همان سال فرويد از يونگ دعوت بعمل آورد كه او را در وين ملاقات كند. یونگ به زودی چهرهای درخشان در تحقیقات فروید و اولین رییس انجمن بينالمللي روانكاوي شد.
شايد علل قطع رابطة دو صاحبنظربزرگ روانشناسي و روانكاوي قرن بيستم اين بود كه يونگ از كودكي، مستقل و شخصي خودكفا بود و رغبتي به اين نداشت كه مريد يا وليعهد كسي باشد! او مي خواست راه فكري خود را تعقيب كند.
بعد از آنكه رابطه و مشاركت با فرويد و روانكاوي خاتمه يافت ، يونگ از تدريس در دانشگاه استعفا داد، زيرا احساس مي كرد نميتواند با ذهني آشفته به دانشجويان درس بدهد. او طي اين دوره وقتش را صرف تجزيه و تحليل خوابها، تصورات و تخيلاتش و كاوش و مكاشفه در ضمير ناخودآگاه خود كرد. پس از سه سال سكوت، يكي از عاليترين كتابهايش به نام «انواع مختلف شخصيت از ديدگاه روانشناختي» را به رشته تحرير درآورد. در اين نسخه كه در سال 1921 چاپ شد، وي تفاوتش را با فرويد و آدلر مطرح نمود.
یونگ پس از جدایی از فروید سفر پرآسیب ميانسالگي را آغاز کرد. او در ۳۹ سالگی به بنبست رسیده بود. دوستان و همکارانش رهایش کرده بودند از کتابهای علمی بیزار شده بود و سمت خود را در دانشگاه از دست داده بود. بین سالهای ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۹ از جهان کناره گرفت تا ناخودآگاه خویشتن را بکاود.
او غرقه در اعماق تاریک وجود خویش و در مطالعه افسانهها* با شخصيتهاي انجيل، ايلياد و اوديسه سخن گفت. اما مهمترین شخصیتی که دیدار کرد فيلهمون بود. آنها با هم در باغ قدم میزدند و بحثهای فلسفی مینمودند. (از نظر روانپزشکی یونگ با خودش حرف میزد و فیلهمون یک خیال و نشانهای از جنون یود. اما در چارچوب آثار یونگ در "روانشناسی تحلیلی "فیلهمون" صورت مثالی روح است که برگرفته از گنجینه تصورات ناخودآگاه است.)
یونگ در بقیه ایام زندگی کوشید تا بینشهای حاصل از اکتشاف ناخودآگاه خویش را بیان کند. او در سال ۱۹۱۳ روش خویش را روانشناسی تحلیلی نامید تا آن را از روانکاوی متمایز سازد و در سال ۱۹۱۹ برای اولین بار کلمه صورت مثالي را به کار برد.
یونگ در اوایل سال ۱۹۴۴ در ۶۹ سالگی بر اثر سانحهای زمین خورد و پایش شکست. پس از آن دچار یک حملهٔ قلبی شد و تحت تأثیر دارو و در حال مرگ به هذیانی دچار شد و پدیدهٔ خروج روح از بدن را تجربه کرد. پس از این بیماری بود که آثار اصلی یونگ نوشته شد.
او اولین کسی بود که در قرن بیستم کیمیاگری را از لحاظ روانشناسی قابل دسترسی ساخت و نشان داد که چگونه رازهای کیمیاگری شبیه صورتهای مثالی رویا هستند.
یونگ راجع به کارهایش مکاتبات بسیاری داشت و بارها در سنین کهولت از او تجلیل به عمل آمد. او در سن ۸۵ سالگی در ۶ ژوئن ۱۹۶۱ در کمال آرامش از دنیا رفت.
* در مورد اساطیر و افسانه ها که از خرد جمعی ناخودآگاه است بعدها مفصل صحبت خواهم کرد.
سوال جوابها:
کتایون عزیز گفته اند:
دارم به علت هایی که می تواند سبب جدایی فروید از یونگ شده باشد فکر می کنم.
و من در پاسخ می گویم: کتایون عزیز جالبه که منم خیلی دوست داشتم واضح بفهمم این جدایی به چه دلیل بوده اما هنوز کاملا متوجه نشدم غیر از اینکه شنیدم چون یونگ مذهب و اهمیت نقش آن را در روان مطرح کرد این جدایی پیش آمد. اما در جایی خواندم که فروید با یونگ یک رو نبود و در سفری که برای کنفرانس رفته بودند خوابهایش را طبق قراری که داشتند تعریف نکرد در حالیکه یونگ با صداقت تعریف کرد و دیگر این که 2 بار در حضور یونگ بیهوش شد(حالا چرا نمی دانم؟!) از طرفی یونگ ولیعهد فروید در روانشناسی محسوب شده بود که چون رضایت نداشت که دنباله رو باشد تصمیم گرفت مستقل عمل کند و صاحب سبک شود.
| یکشنبه 15 بهمن1385 | توسط:فريبا | |||
|
يونگ شاگرد فرويد بود و فرويد بسيار قبولش داشت به همين خاطر لقب وليعهد فرويد رو يدك مي كشيد تا زمانيكه يونگ ناخود آگاه جمعي رو مطرح كرد و فرويد مخالفت. | ||||
|
وب سایت پست الکترونیک | ||||

)