ميگويند وقتي شخصي دچار افسردگي ميشود خداي هادس و يا ساترن او را ميربايد و به دنياي زيرين مي برد، چون در افسانههاي قديم وقتي كه پرسفون، دخترك معصوم و كمخرد زئوس و ديميتر مشغول چيدن گل حيرتانگيز صدبرگ بوده توسط هادس و با همكاري پدر دزديده ميشود و به اجبار به همسري هادس درميآيد و پرسفون و ديميتر بيتاب و افسرده ميشوند و بالاخره با تلاشهاي ديميترِ مادر و به كمك هرمس، پرسفون نجات مييابد، غافل از آنكه قبل از بالا آمدن، دانه اناري كه هادس به او داده را ميخورد و اين يعني كه پرسفون بايد نيمي از سال را نزد هادس به دنياي تاريكي و افسردگي برود و راهنماي افسردگان باشد و نيمي ديگر در روشنايي روي زمين بماند. اين اتفاق كه به نظر دلخراش ميآيد، براي همه(زئوس،ديميتر و خصوصا پرسفون) رشد و بالندگي به ارمغان ميآورد و انار راز و دانه آگاهيست كه همه وقتي به دنياي غم و اندوه درون ميروند ميبايست بخورند تا به سلامت و رشديافته بيرون بيايند و در واقع راز افسردگي كه تلاش سيستم خود تنظيمي سايكي و روان انسان براي سلامت اوست را بيابند.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 22:11  هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد، توسط عاطفه
|